gegli

یاقوت هایی از جنس حرف

× حرف های من ...شما ...و یاقوت
×

آدرس وبلاگ من

yaghot.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/yaghot2012

درخت بخشنده(فصل آخر)4

پس از زمانی دراز
پسرک بار دیگر بازگشت
درخت گفت: پسر متاسفم
متاسفم که چیزی ندارم به تو بدهم.....
 دیگر سیبی برایم نمانده
پسرک گفت: دندان های من دیگر به درد خوردن سیب نمیخورد .
درخت گفت: شاخه ای ندارم که با آن تاب بخوری....
 پسرک گفت: آن قدر پیر شده ام که
 نمی توانم با شاخه هایت تاب بخورم.
 درخت گفت:دیگر تنه ای ندارم که از آن بالا بروی.... پ
سرک گفت : آن قدر خسته ام که نمی توانم بالا بروم .
درخت آهی کشید و گفت : افسوس!
ای کاش میتوانستم چیزی به تو بدهم ...
اما چیزی برایم نمانده است
.من حالا یک کنده پیرم و بس .
 متاسفم.....
 پسرک گفت : من دیگر به چیز زیادی احتیاج ندارم .
بسیار خسته ام فقط
جایی برای نشستن و آسودن می خواهم
.همین.
درخت گفت : بسیار خوب
و تا آنجا که می توانست خود را بالا کشید.
بسیار خوب .یک کنده پیر
 به درد نشستن و آسودن که می خورد .
 بیا پسر ..بیا بنشین...
بنشین و استراحت کن.
 پسرک چنان کرد
 و درخت خوش حال بود .
چهارشنبه 15 تیر 1390 - 2:30:38 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت

آخرین مطالب


آدم نداشته


زن


سال نو مبارك عزيزانم


با وحشتناک‌ترین فرودگاه‌های جهان آشنا شوید


یکی بود .. رفت .... و زندگی ادامه دارد بی او ...بی من ....بی تو


این کارها را در حق خودتان انجام ندهید


نامه دختری زیبا به مرد ثروتمند آمریکایی


اگــر جهان یــک دــده صــد نفری بــود


شايد ما به سرعت از بچگيمان دور شديم ....


احساسي ترين مردم دنيا كدامند ؟


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

353266 بازدید

39 بازدید امروز

104 بازدید دیروز

427 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت